X
تبلیغات
رایتل
کِلک های جیران
الهی...شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان...

واقعا یه وقتایی اینقدر اتفاقهای بد پشت سر هم میفته که دیگه آدم نا نداره گریه کنه...

خدا جونم قربونت برم،قربون همه حکمتهات برم..

سه هفته پیش عموی عزیزم رو از دست دادم و امروز خاله نازنینم رو...

روحشون شاد..

هر چه از دوست رسد نیکوست...

یا رب


نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آذر‌ماه سال 1395 توسط جیران

یه وقتایی دلت میخواد خودتو بزنی به خریت،دلت میخواد ندونی اطرافت چی میگذره، دلت میخواد بیشتر از ندونستن لذت ببری تا از دونستنی که عذابت میده، بعضی وقتا خریتم خوب چیزیه ها...

پس بزن بریم تنگ کوچه بیخیالی اتراق کنیم...

ولی خیلی سوز داره ها،خیییییییلی...


نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395 توسط جیران

سلام دوستان،عیدتون مبااااااارک،طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق ان شاالله..



خدایا در این ماهی که گذشت ببخشای بر ما گناهانما ن را و بگذر از خطاها و سستی هایمان و ناامیدی از درگاهت را از ما دور کن و طعم شیرین بخششت را در این روز عید بر ما بچشان.

 آمین یا رب العالمین


نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 17 تیر‌ماه سال 1395 توسط جیران

سلااااااام،واقعا راست میگن هیچ جا خونه آدم نمیشه،واقعا راسته،اینجا هم مثل خونمه،خیلی دوسش دارم،و واقعا دلتنگش بودم، ولی میبینم که کلی از،دوستام دیگه نمینویسن ،ناراحت شدم،ان شاالله که هر جا هستید سالم و سلامت باشید ودلهاتون شاد شاد شاد ولبهاتون خندون باشه...

یا علی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 تیر‌ماه سال 1395 توسط جیران

سلام دوستان

حالتون خوبه؟؟؟

دلم برا. شما و اینجا خیییییییلی تنگ شده بود،اومدم یکم قدم بزنم و برم.

بازم میاما


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1395 توسط جیران

ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ ...

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ...

ﻣﻲ ﮔﻮیند بزﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺷﮑﺴﺖ، 

ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ... ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺷﮑﺴﺖ ﻧﺨﻮﺭﻡ ...

ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻗﺎﺿﻲ ﺍﻟﺤﺎﺟﺎﺕ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻧﻢ، 

ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﺑﮕﻴﺮﻱ ... ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺭﺣﻢ ﺍﻟﺮﺣﻤﻴﻦ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻢ، 

ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﺳﺨﺖ ﺑﮕﻴﺮﻱ ...

ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ... ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺪﺍﻳﻲ ... ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ... ﻣﮕﺬﺍﺭ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﻭﻡ...

ﻣﻦ ﺍﻣﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ ...

ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻟﻢ ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ ﺑﺨﻮﺍﻥ ...

ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﻣﻀﻄﺮ.....!!!

تا آرام گیرد این قلب نا آرام من.....

خدای من....

به حضورت،

به نگاهت،

به یاریت نیازمندم.....

سال هاست به این نتیجه رسیده ام که " تو "


آن مشترک مورد نظری هستی


که همیشه در دسترسی.

** اِلٰهی وَ رَبّی مَنْ لی غَیْرُکَ **


نوشته شده در تاریخ شنبه 26 مهر‌ماه سال 1393 توسط جیران
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1392 توسط جیران

دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه

دلتو بتکون

از حرفا

بُغضا

آدما

دلتو بتکون از هرچی که تو این یک سال ...

یادش دلتو به درد آورد

از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود

از نفهمیدنِ اونایی که همیشه فهمیدیشون

دلتو بتکون از کوتاهی های خودت

اگه با یه

"ببخشید! من هم مقصر بودم" یکی رو آروم می کنی

آرومش کن

دلتو بتکون.. یه نفسِ عمیق بکش

سلام بده به بهار

به اتفاقای خوب

به خودت قول بده تو سالِ جدید

بیشتر دوست داشته باشی

بیشتر باشی

بیشتر بخندی.......   


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1392 توسط جیران

 

    علامه طباطبایی (ره) می فرمایند: 

 

 

 شاید سوره یس همان یا حسین است که بی سر شده است. 

 

  

  

 

 

 

دود این شهر مرا از نفس انداخته است        به هوای حرم کرب و بلا محتاجم 

  

 

یا حسین ع


نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1392 توسط جیران

 

چمدانش را بسته بودیم

با خانه سالمندان هم، هماهنگ شده بود

یک ساک هم داشت با یک قرآن کوچک،

کمی نان روغنی، آبنات قیچی و کشمش

چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی

گفت: مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم

یک گوشه هم که نشستم

نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه !

گفتم: مادر من، دیر میشه ، چادرتون هم آماده ست، منتظرند

گفت: کیا منتظرند ؟ اونا که اصلا منو نمیشناسند ! و ادامه داد:

آخه اونجا مادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار ندارم

اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه ؟ حالا میشه بمونم ؟

گفتم: آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری

همه چیزو فراموش می کنی

گفت: مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول

تو چی ؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترکم؟!

خجالت کشیدم، حقیقت داشت، همه کودکی و جوانی ام

و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم .

اون بخشی از هویت و ریشه و هستی ام بود،

و راست می گفت، من همه را فراموش کرده ام .

زنگ زدم به خانه سالمندان، که نمی رویم

توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده

و نگاه مهربانش را نداشتم، ساکش را باز کردم

قرآن و نان روغنی و همه چیزهای شیرین دوباره در خانه بودند

آبنات قیچی را برداشت

گفت: بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی

دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:

مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن

اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:

چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد

یعنی شاید فراموش میکنم ! گفتی چی گرفتم ؟ آل چی

جل الخالق، چه اسمهایی می زارن این دکترا، روی درد های مردم

طاقت نگاه بزرگوار و اشک های نجیب و موی سپیدش را نداشتم

در حالیکه با دست های لرزانش، موهای دخترم را شانه میکرد

زیر لب میگفت:

من که ندارم ولی گاهی چه نعمتیه این آلزایمر!!


نوشته شده در تاریخ شنبه 13 مهر‌ماه سال 1392 توسط جیران

إِلَهِی قَلْبِی مَحْجُوبٌ وَ نَفْسِی مَعْیُوبٌ وَ عَقْلِی مَغْلُوبٌ وَ هَوَائِی غَالِبٌ وَ طَاعَتِی قَلِیلٌ وَ مَعْصِیَتِی کَثِیرٌ وَ لِسَانِی مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ فَکَیْفَ حِیلَتِی یَا سَتَّارَ الْعُیُوبِ وَ یَا عَلامَ الْغُیُوبِ وَ یَا کَاشِفَ الْکُرُوبِ اغْفِرْ ذُنُوبِی کُلَّهَا بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ یَا غَفَّارُ یَا غَفَّارُ یَا غَفَّارُ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
خدای من،دلم در پرده‏های ظلمت پوشیده شده و جانم دچار کاستی گشته و عقلم مغلوب هوای نفسم شده و هوای نفسم بر من چیره آمده،طاعتم اندک،و نافرمانیم بسیار، و زبانم اقرارکننده به گناهان است،چاره من چیست ای پرده‏پوش عیبها،ای دانای نهان‏ها،ای‏ برطرف‏کننده غمها،همه گناهان مرا بیامرز،به احترام محمّد و خاندان محمّد،ای آمرزنده،ای آمرزنده،ای آمرزنده‏ به مهربانیت ای مهربان‏ترین مهربانان.


نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1392 توسط جیران
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

نوشته شده در تاریخ شنبه 6 مهر‌ماه سال 1392 توسط جیران
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1392 توسط جیران
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1392 توسط جیران

 

 

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند/ موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی/ ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت/ زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

هم تو گل‌های این باغ را می‌شناسی/ هم تمام شهیدان تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی/ ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن توست/ ای که آیات قرآن تو را می‌شناسند

گرچه روی از همه خلق پوشیده داری/ آی پیدای پنهان تو را می‌شناسند

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد/ چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم/ کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند 

  

قیصر امین پور  

 مگذار مرا دراین هیاهو، آقا
تنها و غریب و سربه زانو آقا
ای کاش ضمانت دلم را بکنی
تکرار قشنگ بچه آهو آقا
// عیدتون مبارک //


نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1392 توسط جیران
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1392 توسط جیران

جمعه شب قسمت شد که مرقد امام باشیم... 

ولی دیدن بعضی رفتارها روح و جسم آدم رو خراش می ده... 

  

 آهای با توأم ... 

تو حرم امام آهنگ ناری ناری میزاری 

بعد از امام طلب یاری  داری؟؟؟!!!

 

میگن آخرالزمان شده...خب حتما شده دیگه


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1392 توسط جیران
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1392 توسط جیران

 

 

 آری ...گناهت آنقدر سنگین است .. 

که قصاص را برایت در نظر گرفته اند... 

تو قصاص فداکاریت خواهی شد...  


نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1392 توسط جیران

 

عکس اول و در آورد و گفت:این پسر اولم
محسنه؛

عکس دوم رو گذاشت روی عکس محسن و گفت: این پسر دومم محمده،دو سال تفاوت سنی با محسن

داره؛

عکس سوم و آورد و گذاشت روی عکس محمد؛

رفت بگوید این پسره سومم...سرش رو بالا آورد،

دید شانه های امام می لرزه...

فوری عکس ها رو زیر چادرش جمع کرد و گفت:

چهار تا پسرمو دادم که اشکتو نبینم...

... 

 

شادی روح امام و شهدا و مادران شهدا صلوات..


نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1392 توسط جیران
   1      2      3      4      5      ...      8   >>
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

قالب وبلاگ