X
تبلیغات
زولا
کِلک های جیران
الهی...شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان...
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1391 توسط جیران

اگر بگویم احساسم چیست ،می گویید پوچ است... 

اگر بگویم دلم بقیع میخواهد،میگویید دور است... 

شاید کمی قبل تر می گفتم :آخر به کدامین گناه... 

الان که بزرگتر شدم ،می فهمم گناه لازم  نیست... 

حال می گویم به کدامین حکمتت... 

به کدامین مصلحتت... 

کوله بار سفرم را که دیده بودی!!!

چگونه دلت آمد بازش کنی؟؟؟

چگونه اشکهای بی وقفه ام را که باران باران بر گونه ام می ریخت ندیدی؟؟؟!!!

چگونه مرا به حکمت و مصلحتت روانه کردی !!!

می دانی که اینها حرفهای دلم نیست... 

می دانی که شکوه ای ندارم... 

می دانی که همیشه با حکمتهایت روزگار گذرانده ام...

اما اگر نگویم میمیرم... 

من می گویم ،تو نشنیده بگیر... 

خواهش میکنم...


نوشته شده در تاریخ شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391 توسط جیران

  

 قربون اون لبخند ملیحت برم آقا... 

کور شود هر آنکه نتواند دید...


نوشته شده در تاریخ جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1391 توسط جیران

تا حالا شده وقتی یکی ازتون تعریف میکنه کلی ذوق  کنید و خوشحال بشید...  

خُب تا اینجاش بد نیست...

حالا اگر مغرور هم بشید چی؟ 

اونوقته که میگن طرف دچار عُجب شده. 

یعنی خود برتر بینی ،اینکه من از همه بهترم و همه باید به من افتخار کنن... 

اینها ناشی از تعریف بیجای دیگرانه که باعث میشه یکسری باورهای غلط در ما شکل بگیره... 

چیزهایی که فکر میکنیم داریم و باید به دیگران فخر فروشی کنیم... 

این خیلی بده... 

عُجب هم یک گناه بزرگه مثل دروغ ،تهمت.... 

خیلی خوبه وقتی کسی ازمون تعریف میکنه یکم جنبه داشته باشیم... 

الهم الرزقنا جنبة...


نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1391 توسط جیران

یک طلبه هستم...


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1391 توسط جیران

سلام... 

من امروز به عنوان یک انسان میخوام بگم...چراااااااااااااا؟؟؟آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟ 

برا چی ما آدمها عبرت نمی گیریم... 

اطرافیانمون رو میبینیم که منتظر مرگ نبودن ولی مرگ ناگهان اونها رو درید....  

ولی بازم میگیم مرگ مال ما نیست مال همسایست...

دیروز با خودم فکر میکردم کجای دنیا ایستادم... 

به چیه دنیا دل خوش کردم... 

همش بشینیم و از این و اون ایراد بگیریم بعدشم بگیم آخیش دلم خنک شد؟؟؟!!! 

این دنیا نامرد تر از اونیه که تصورش رو میکنیم...  

این حرفا رو میگم ولی خودم همین فردا یادم میرم... 

باز به جا اینکه به فکر اون دنیام باشم به فکر اینم که... 

چه مبلی قشنگ تره...کدوم سرویس جدید اومده... 

خونمون چند متری باشه خوبه... 

اینها همش خوبه ها ولی به شرطی که فکر اون دنیامونم باشیم و یه توشه ای برای سفر آخرتمون جمع کنیم... 

نمیدونم خدا خودش کمکمون کنه...  

 

 

پ.ن-انا لله و انا الیه راجعون (عموی عزیزم به دیار باقی شتافت) اگر تونستید یه فاتحه ای براش بخونید... 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1391 توسط جیران
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1391 توسط جیران

سلام به همه...

سلام به اونهایی که اینجا رو میخونن ...وسلام به اونهایی که اینجا رو نمی خونن...

سلام برای سلامتی همتون...

این اولین باری نیست که مینویسم...

ولی نمی دونم چرا اولین نوشتن اینقدر سخته...

آدم نمی دونه چی و از کجا بنویسه...

دوست دارم تو این وبلاگ یه کاری انجام بدم ...یه کار بزرگ ...

ولی نمی دونم چه کاری ...

اگر دوست داشته باشید و مایل باشید به سوالات شرعی یا هر سوالی که در مورد

 دین باشه در حد بضاعتم جواب میدم...

اگرم جوابشو ندونم میرم تحقیق میکنم...

خلاصه که نمی خوام دست خالی از اینجا برید...

خوشحال میشم کمکتون کنم...

یا حق


نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1391 توسط جیران
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

قالب وبلاگ