کِلک های جیران
الهی...شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان...

۴۵-۴۴-۴۳-۴۲- همینجور به چراغ قرمز نگاه میکردم و قعر در تفکر بودم... 

خدایا چی میشه؟ 

یعنی درست میشه؟ 

یعنی همه چی مثل اولش میشه؟ 

وای این چرا سبز نمیشه ۳۳-۳۲-۳۱-.... 

خانوم..... 

من با ترس برگشتم سمت شیشه ماشین...یعنی قلبم داشت از جا کنده میشد... 

گفتم خانوم چه خبرته ترسیدم... 

گفت کمک کنید... 

یه نگاه به سر و وضعش انداختم...یه چادر نخی سرش بود...ابروهای تتو کرده... 

نسبتا جوون... سالم و سرحال... 

یعنی فقط نگاش کردم ...چراغ سبز شده بود و داد ماشینا در اومده بود... 

پامو گذاشتم رو گاز و حرکت... 

نمیدونم چرا بعضیها نمیخوان به خودشون زحمت بدن کار کنن... 

خانوم مسنی رو میشناسم که هنوز برا یه لقمه نون خونه های مردم کار میکنه...اونوقت اینا حاضر نیستن به خودشون سختی بدن... 

ای کاش فقر در جامعه ریشه کن بشه و امثال این خانوم دستشون رو جلو امثال من برا یه لقمه نون دراز نکنن...  

 

اَللَّهُمَّ ارْزُقنا رِزْقاً حَلاَلاً طَیِّباً  

آمین یا رب العالمین....

 


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 توسط جیران
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

قالب وبلاگ