X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
کِلک های جیران
الهی...شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان...

چهارشنبه 30 اسفند 1391

بعد از صرف صبحانه ساعت حدودا 7 صبح بود که به سمت مسجد سهله حرکت کردیم...بعد از رسیدن به مسجد با چیز جالبی روبرو شدیم...یک خانه بزرگ که قبلا آنجا نبود...خانه که چه عرض کنم یک کاخ یا قصر بگویم بهتر است...البته به علت بنایی دور تا دور آن بسته بود و فقط نمایی آجری از بلند ترین نقطه آن به چشم می خورد...این خانه متعلق به امام زمان (عج) بود...گویا این خانه را برای زندگی امام زمان (عج) بعد از ظهور ایشان می ساختند...همانگونه که می دانیدبعد از ظهور امام عزیزمان محل حکومت ایشان مسجد کوفه و محل زندگیشا ن مسجد سهله است...نمی دانم امام زمان (عج) در آن قصر سکنی خواهند گزید یا نه؟!...خلاصه که اعمالمان را انجام دادیم...سپس به سمت مزار کمیل بن زیاد  حرکت کردیم ...یک زیارت مختصر و سپس به سمت مسجد حنانه رفتیم...نمی دانید حنانه چه ذوقی می کرد که هم نام این مسجد است...با ژست های مختلف کنار این مسجد عکس گرفت...و تاکید داشت نام مسجد هم در عکسها باشد...ساعت 11 به هتل بازگشتیم... به علت تحویل سال آن روز ناهار را بسیار زودتر آورده بودند...مادر شوهرم که ناهار نخورده به حرم رفت...ولی من به خاطر بچه ها دیرتر حرکت کردم...ساعت 12 بود که به سمت حرم راه افتادیم تا لحظه تحویل سال را در کنار امیرالمونین ع باشیم...ورودی حرم بسیار شلوغ بود...ساعت 1ونیم بود که وارد حرم شدیم...نماز جماعت تمام شده بود...لحظه تحویل سال به وقت نجف ساعت 2 بود...بعد از کمی گشتن مادر شوهرم را پیدا کردم...و بعد از دقایقی همسرم را...خلاصه که به هر سختی بود خودمان را به او رساندیم تا در کنار هم دعای تحویل سال را بخوانیم...ابتدا من و حنانه نمازمان را خواندیم و با جمعیت همراه شدیم...دعای توسل از بلندگوها پخش می شد...سپس دعای یا مقلب القلوب والابصار بود که حرم را پر کرده بود...جمعیت همه رو به حرم مولا ایستاده بودند...دستها را به سمت آسمان گرفتیم...همه باهم دعای فرج را خواندیم...وشروع سال 1392... بعد از تحویل سال همه به هم تبریک می گفتند...سپس زیارت امین الله خوانده شد ...حال هوایمان را زیباتر کرده بود...تا 3 در حرم بودیم و سپس  به همراه همسر ،پدر شوهر ، مادرشوهر و بچه ها به وادی السلام رفتیم...ابتدا نزدحضرات هود و صالح رفته عرض ادب نموده و به مزار آیت الله قاضی رفتیم...من و مادر شوهرم و حنانه دوباره به حرم برگشتیم اما پدر شوهر و همسرم و امیر محمد به هتل بازگشتند تا کمی استراحت کنند...مادر شوهرم از من خواست تا او را نزد سید مصطفی خمینی فرزند امام خمینی ببرم...البته من همان صبح با همسرم رفته بودم...واقعا سید مصطفی انسان بزرگی بود که این سعادت نصیبش شد که در جوار امیرالمومنین به خاک سپرده شود...کمی آنجا ماندیم...حال خوبی بود...نماز مغرب و عشا را در حرم خواندیم و با امام عزیزمان وداع کردیم تا صبح زود عازم کربلا شویم...آنقدر زود تمام شد که باورم نمی شد...هنوز هم حسرت به دل ماندم که چرا آنگونه که باید نتوانستم استفاده کنم...این خستگی لعنتی تا آخر سفرمان در نجف همراهیمان کرد...به همین علت نمی توانستیم مدت بیشتری را در حرم بمانیم... به هتل بازگشتیم و وسایلمان را تحویل دادیم تا آخرین شب نجف را به صبح برسانیم...

ادامه دارد....

پی نوشت: از شما دوستان عزیز معذرت می خواهم که متنها طولانی می شود و شایدخواندنش از حوصله شما خارج باشد....ولی می خواهم حال و هوای این سفر را برایتان به تصویر بکشم...

یا علی ....


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1392 توسط جیران
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

قالب وبلاگ