X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
کِلک های جیران
الهی...شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان...

نمی دانم مادر سنگ دلی هستم ...یا صبرم زیاد شده... 

امروز که به خانه آمدم اوضاع را مشکوک دیدم...مادرم به سمتم آمد و گفت: 

امیر محمد روی سرامیک سر خورد و سرش شکست... 

من شوکه شده بودم...با ترس به سمت پذیرایی رفتم... 

امیر را دیدم که روی مبل دراز کشیده و سرش باند پیچی شده... 

چند لحظه نگاهش کردم...بعد در آغوش گرفتمش... 

همسرم گفت :امروز در مدرسه سرش شکسته... 

5 بخیه خورده است... 

بنده که برای هر چیز کوچکی اشکهایم جاری می شود...اصلا گریه نکردم... 

امیر را بوسیدم... 

گفتم:خدایا شکرت که اتفاق بدتری برایش نیفتاده... 

خدایا شکرت... 

شکر...


نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1391 توسط جیران
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

قالب وبلاگ