کِلک های جیران
الهی...شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان...

از دیشب یک تئاتری در شهر ما برگزار میشه به اسمه (گودال سرخ)... 

نمی گم خیلی قویه و عالیه...ولی در حد خودش خوبه... 

در تمام مدت برگزاری تئاتر گریه کردم...مخصوصا اونجایی که دشمن می خواست سر از تن امام حسین علیه السلام جدا کنه... 

من با صحنه فقط یک متر فاصله داشتم...وقتی دشمن به امام حمله کرد...وقتی داشت سر از تن امام جدا می کرد ...تمام وجودم شده بود فریاد...انگار واقعی بود...با اینکه ذره ای از از اون دریای غم نبود ...ولی برای لحظه ای باعث شد حس کنم اونجام...تو صحرای کربلا...آهنگ اونقدر بلند بود که بشه از عمق وجود فریاد زد... 

برای اولین بار اونقدر جیغ زدم و گریه کردم که حد نداشت... 

وقتی امام سجاد علیه السلام  خطبه می خوند سراسر غم و غرور شدم...هم لذت بردم از اینکه یزید و یزیدیان خار شدن...هم گریه کردم که چه جوری به خودشون اجازه دادن با اهل بیت اینجوری رفتار کنند... 

در کل دیشب خیلی خوب بود خیلی...


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 توسط جیران
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

قالب وبلاگ